محمد تقي جعفري

55

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

و پنجه‌هاى من سخنى نگفتى . چگونه مىتوان قوانين ثابت را با دگرگون ساختن آنها شناخت قوانين ثابت در عرصهء طبيعت و قلمرو درونى ، قابل تغيير دگرگونى نيستند ، آيا براى تكميل شناسائى در بارهء اين قوانين مىتوان از ايجاد دگرگونى در آنها استفاده كرد اين مسئله بايستى از نظر موضوع تحليل شود : اگر مقصود از قانون نظم واقعى عالم هستى است ، ايجاد دگرگونى در نظم امكانپذير نيست ، زيرا هر تصرف و دگرگونى كه در جهان درونى و برونى به وجود بياوريم ، همراه با وضع ديگرى خواهد بود كه خود مطابق نوع ديگرى از نظم است و اگر منظور از قانون قضيهء كلَّى است كه ما از نظم جارى در جهان هستى انتزاع كرده‌ايم ، مىتوانيم فرض خلاف آن قضيهء كلى را در ذهن تصور كنيم ، ولى اين گونه فرض ذهنى غير از گرديدن واقعى عينى است ، و اگر در بارهء آن قضيهء كلَّى حذف و انتخابى صورت بدهيم و تضييق و توسعه در آن وارد كنيم ، اين كار به خودى خود يك فعاليت ذهنى است كه اگر مطابق نظم عينى باشد ، مفيد بوده و مفيديت آن مستند به گرديدن واقعيت نيست ، بلكه مستند به فعاليت ذهنى است . و اگر مطابق نظم عينى نباشد ، يك فعاليت ذهين غير قابل تطبيق با واقعيت خواهد بود . آيا شناخت شيء پس از گرديدن مىتواند شناختن آن شيء بطور مطلق باشد اين سؤال ممكن است از نظر سطحى با پاسخ منفى روبرو شود ، زيرا مسلم است كه شيء پس از تحول غير از شيء پيش از تحول است ، چنان كه شناخت با نوعى از تحول غير از شناخت با نوعى ديگر از تحول است . مىگوئيم : شناخت بوسيلهء گرديدن يك يا چند فرد از يك موضوع ، مىتواند ساير افراد طولى و عرضى آن موضوع را از جهت همان گرديدن بشناساند . يعنى ما با گرديدن يك يا چند فرد مىتوانيم با چهرهء موضوع كلى آن افراد به جهت